مرده ها مي شنوند و قادر به پاسخگوئي هستند.

عنــــصــــر شـــــــیــــک

ما در شبکه های اجتماعی

مرده ها مي شنوند و قادر به پاسخگوئي هستند

دانلود فايل pdf اين مقاله



مقدمه:

ريشه تاريخي اين تفكر وهابيت

1. ادله وهابيون و نقد آنها

بررسي ادله اين نظريه

پاسخ علماي اهل سنت از اين آيات :

2. مردگان علاوه بر قدرت شنيدن، پاسخ زندگان را نيز داده اند

الف: دليل قرآني

ب: ادله روايي

3. ادله آگاهي مردگان به احوال زندگان و شنيدن و ديدن عالم مادي:

ا : ادله قرآني

ب: ادله روايي

4. ادله حيات پس از مرگ

أ. آياتي كه دلالت بر حيات بعد از مرگ مي كنند

ب: رواياتي كه دلالت بر حيات پس از مرگ مي كنند

5. نظر علماي اهل سنت درمورد شنيدن مردگان

1. محمد بن اسماعيل بخاري:

2. مسلم بن الحجاج نيشابوري:

3. ابن تيميه

4. ابن قيم الجوزيه:

5. ابن كثير دمشقي سلفي

6. ابن جرير طبري

7. انصاري قرطبي

8. آلوسي بغدادي

9. محيي الدين نووي

10. ابن حجر هيثمي

11. محمد بن حسن شيباني

12. إبن بطال بكري قرطبي

13. جلال الدين سيوطي

14. أحمد بن إدريس صنهاجي

15. تميمي حنبلي

16. جكني شنقيطي

17. محمد بن عبدالوهاب

نتيجه گيري:

مقدمه:

فرقه وهابيت بر اين باور هستند كه انسان بعد از مردن، درك و قدرت بر ارتباط با اين عالم را ندارد؛ از اين رو نمي تواند صداي كسي را بشنود؛ تا چه رسد به اينكه جواب دهد.

بر هيچ كس پوشيده نيست كه هدف وهابيت از اين سخن و اعتقاد ، زير سؤال بردن اعمال و رفتار تمام مسلمانان در زيارت قبر رسول الله صلي الله عليه وآله و سلم، ائمه اطهار عليهم السلام و ديگر اولياء و بندگان صالح خداوند است ؛ به اين دليل كه آن ها صداي ما را نمي شنوند و نمي توانند جواب دهند!

براي توضيح بيشتر لازم است به پاسخ گروه افتاء عربستان در جواب سؤالي كه در اين باره شده است، توجه نماييم:

سألت اللجنة الدائمة للإفتاء:

قرأت في كتاب الحاوي للفتاوي للإمام السيوطي أن الميت يسمع كلام الناس، وثنائهم عليه، وقولهم فيه، وكذلك يعرف من يزوره من الأحياء، وإنّ الموتي يتزاورون، فهل هذا حسن؟ فقد اعتمد علي بعض الأحاديث وبعض الآثار، وذلك في ج 2 / 169 ، 170 ، 171 .

از مجمع دائمي افتاء عربستان سؤال شد : در كتاب فتاواي امام سيوطي آمده است كه مرده صداي مردم ، مدح و ثناي مردم در باره مردگان و گفتار بازماندگان را در باره مرده ها، مي شنود و هم چنين، مرده كساني را كه او را زيارت مي كنند مي شناسد و اين كه مردگان به زيارت همديگر مي روند. آيا اين مطالب درست است؟ سيوطي به برخي از روايات و آثار استدلال كرده است و اين مطلب در جلد 2 صفحه 169 ، 170 ، 171 آمده است.

أجابت اللجنة الدائمة:

الأصل عدم سماع الأموات كلام الأحياء، إلاّ ما ورد فيه النص؛ لقول الله سبحانه يخاطب نبي (ص): «فَإِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوتي (روم/ 52) الآية، وقوله سبحانه: « وَما أَنْتَ بِمُسْمِع مَنْ فِي القُبُور». (فاطر/22) وبالله التوفيق وصلي الله علي نبينا محمد وآله وصحبه وسلم .

جواب گروه افتاء : اصل اين است كه مردگان صداي زندگان را نمي شنوند مگر در جايي كه دليل خاص وارد شده باشد دليل ما بر نشنيدن مردگان، اين آيه است كه رسول خدا صلي الله عليه وسلم را مخاطب قرار داده و مي فرمايد: «تو نمي تواني مردگان را بشنواني» ، و نيز مي فرمايد: «تو نمي تواني مردگان در قبرها را شنوا سازي»، و از خدا توفيق مي خواهيم و درود و سلام خدا بر پيامبر ما حضرت محمد و آل و اصحابش باد.

اللجنة الدائمة للبحوث العلمية والإفتاء، عضو: عضو الرئيس

عضو: عبد الله بن قعود. عضو: عبد الله بن غديان. نائب رئيس اللجنة: عبد الرزاق عفيفي. الرئيس: عبد العزيز بن عبد الله بن باز. فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث العلمية والإفتاء، جمع أحمد بن عبد الرزاق الدويش، ج 9، ص78، الفتوي رقم 9216.

متن سؤال و جواب فوق در سايت هاي زير آمده است:

http://www.alifta.net/fatawa/fatawaDetails.aspx?BookID=3

http://www.startimes.com/f.aspx?t=25133285

با توجه به اين فتاواي علماي وهابي، لازم است ديدگاه و ادله آنها را در اين نوشتار در ضمن چند بخش مورد بررسي و نقد قرار دهيم.

قبل از ذكر ادله و نقد آنها، به صورت اختصار به ريشه تاريخي اين تفكر اشاره مي كنيم:
ريشه تاريخي اين تفكر وهابيت

با بررسي روايات و تاريخ اسلام به اين نتيجه مي رسيم كه اين تفكر وهابيت ريشه در تفكر و اعمال حاكمان بني اميه دارد و نمونه هاي بسياري را مي توان از رفتار و گفتار آنان در اين باره ارائه داد.


مروان بن حكم و منع از زيارت قبر مطهر رسول خدا (ص)

حاكم نيشابوري و احمد بن حنبل نقل مي كنند:

مروان بن حكم (متوفاي61هجري) ، در مسجد نبوي، ابو ايوب انصاري، صحابه پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) را مي بيند كه روي قبر حضرت نشسته و اظهار عشق و ارادت مي كند، گردن او را گرفت و به او اعتراض كرد و او را از اين كار باز داشت. متن گفتگوي او با اين صحابه دلباخته رسول خدا صلي الله عليه وآله اين است:

8571 حدثنا أبو العباس محمد بن يعقوب ثنا العباس بن محمد بن حاتم الدوري ثنا أبو عامر عبد الملك بن عمر العقدي ثنا كثير بن زيد عن داود بن أبي صالح قال أقبل مروان يوما فوجد رجلا واضعا وجهه علي القبر فأخذ برقبته وقال أتدري ما تصنع قال نعم فأقبل عليه فإذا هو أبو أيوب الأنصاري رضي الله عنه فقال جئت رسول الله صلي الله عليه وسلم ولم آت الحجر سمعت رسول الله صلي الله عليه وسلم يقول لا تبكوا علي الدين إذا وليه أهله ولكن ابكوا عليه إذا وليه غير أهله هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه

داود بن ابي صالح نقل مي كند كه روزي مروان شخصي را ديد كه صورت بر قبرپيامبر گذاشته است ، گردنش را گرفت و گفت مي داني داري چه مي كني ، وقتي آمد جلوتر ديد كه ابوايوب انصاري است ، جواب داد : بله آمدم نزد رسول الله صلي الله عليه و سلم و نزد سنگ قبر نيامدم ، من از پيامبر خدا صلي الله عليه و سلم شنيدم كه مي فرمود : بر دين گريه نكنيد اگر به دست اهلش باشد ، بر آن گريه كنيد اگر به دست نا اهلان افتاد .

حاكم نيشابوري در پايان اعتراف به صحت روايت مي كند:

اين روايت صحيح السند است و شيخين آن را نياوردند .

الحاكم النيسابوري، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاي 405 هـ)، المستدرك علي الصحيحين، ج4 ، ص560،تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت الطبعة: الأولي، 1411هـ - 1990م.

احمد بن حنبل يكي از ائمه مذاهب چهارگانه اهل سنت در كتاب مسند خود همين روايت را آورده است :

الشيباني، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاي241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج 5، ص422،ناشر: مؤسسة قرطبة - مصر.

سمهودي از بزگان اهل سنت نيز همين روايت را آورده و گفته كه سندش حسن است :

قلت رواه أحمد بسند حسن.

علي بن عبد الله بن أحمد الحسني السمهودي (المتوفي : 911هـ) الوفاة: 911 ، خلاصة الوفا بأخبار دار المصطفي ، ج1، ص59.

ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفاي571هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج57، ص249،تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت - 1995.

حمزه الزين، محقق مشهور و معاصر اهل سنت كه كتاب مسند احمد بن حنبل را تحقيق كرده است، اين روايت را صحيح مي داند و در ادامه كلام جالبي عليه ابن تيميه و وهابي ها دارد كه خواندن آن خالي از لطف نخواهد بود :

(23476) اسناده صحيح، كثير بن زيد وثقه احمد ورضيه ابن معين ووثقه ابن عمار الموصلي وابن سعد، وابن حبان، وصلحه ابو حاتم ورضيه ابن عدي لكن ضعفه النسائي ولينه ابو زرعه. وتمسك قوم بتضعيف النسائي وكلام ابي زرعه وتركوا كل هؤلاء لا لشئ الا ليضعفوا هذا الحديث. وخطاً والحاكم والذهبي لانه صححاه في المستدرك 4/515 علما بانهم يوثقون كثير بن زيد في اماكن غير هذا ومعني ذلك ان التوثيق والاتهام يخضع للأهواء والمذاهب وهذه خيانة علمية بحد ذاتها اما لماذا يضعفوه هنا؟ فهذه سقطة علمية محسوبة عليهم يقولون ان في هذا دليل لمن يجوز التمسح بالقبور. وهل كان أبو أيوب يتمسح بقبر النبي؟ وهؤلاء عندهم عقدة من أي خبر فيه دنو من القبور وهذا اكبر دليل علي بطلان مذهبهم، فماذا يرجي من خونة للعلم؟ ولا ندري مذهب هؤلاء. انهم يدعون انهم حنابلة تارة ولا مذهبية تارة اخري. فلا تبعوا الحنابلة وقد خالفوا الذهبي وهو حنبلي ولا هم اثبتوا مذهبا واضحا صريحا يعرف لهم وانما في مذهب كالحية.

سند روايت صحيح است، كثير بن زرعه را احمد بن حنبل ثقه دانسته است و ابن معين و ابن عدي او را قبول دارند ، ابن عمار موصلي، ابن سعد، ابن حبان او را توثيق كرده اند. اما نسائي او تضعيف كرده است . و ابوزرعه او را سست مي دانند و عده اي تمسك به تضعيف نسائي و ابو زرعه كردند و تمام اين توثيقات را ترك كردند تا اينكه اين روايات را تضعيف كنند. و قول تضعيف خطاست چونكه حاكم و ذهبي در مستدرك ج4، ص515، اين روايت را صحيح السند دانستند، با اينكه معلوم است اينهائي كه روايت را تضعيف كردند خودشان در جاهاي ديگر كثير بن زيد را توثيق كرده اند و معناي اين كار اين است كه اينها بر طبق هواي نفسشان و به نفع مذهبشان توثيق و تضعيف مي كنند و اين كار در حد ذاتش خيانت علمي است، اما چرا اين روايت را تضعيف كردند؟ مي گويند كه در اين روايت دليلي براي قائلين به جواز تمسح به قبور است و اين سقوط علمي براي آنها محسوب مي شود و آيا ابو ايوب انصاري خودش را به قبر پيامبر صلي الله عليه وآله مي كشيد؟ اينها از هر روايتي كه نزديك شدن به قبر را ثابت كند، عقده و كينه دارند. و اين روايت بزرگترين دليل است بر بطلان مذهب آنان، و از خائنين علم انتظاري غير از اين نمي رود، مذهبشان معلوم نيست. اينها(وهابيها) گاهي مي گويند حنبلي هستند و گاهي مي گويند كه لامذهب هستند. و اينها از حنابله پيروي نكردند و با ذهبي كه حنبلي است مخالفت كردند و اين طور نيستند كه مذهب خاصي براي خودشان داشته باشند بلكه در مذهب مثل مار هستند.

المسند للامام احمد بن حنبل، شرحه و صنع فهارسه حمزه احمد الزين ج17، ص42، ص43، طبع دار الحديث القاهره.
مرده باد گفتن حجاج بن يوسف بر زائران قبر مطهر نبوي (ص)

ابن ابي الحديد سني ، اهانت حجاج بن يوسف ثقفي «متوفاي 95هجري» به ساحت مقدس نبي اكرم صلي الله عليه و آله را ذكر كرده و بزرگان اهل سنت مثل ابن عبد ربه اندلسي ، أبو سعد منصور بن الحسين الآبي ، مبرد از پيشوايان ادبيات عرب ، اين جسارت حجاج را موجب تكفير او توسط علماء و فقهاء اهل سنت دانسته اند :

حجاج بن يوسف ثقفي در ضمن خطبه اي در كوفه گفت:

وخطب الحجاج بالكوفة فذكر الذين يزورون قبر رسول الله صلي الله عليه وسلم بالمدينة ، فقال : تباً لهم إنما يطوفون بأعواد ورمة بالية هلا طافوا بقصر أميرالمؤمنين عبد الملك ألا يعلمون أن خليفة المرء خير من رسوله .

حجاج بن يوسف ثقفي در كوفه خطبه اي خواند و يادي از زائران قبررسول الله صلي الله عليه وسلم در مدينه كرد و گفت : مرگ بر اين ها كه بر اطراف استخوان هاي پوسيده پيامبر مي چرخند ـ نستجير باللّه ـ چرا اين ها نمي روند اطراف قصر عبدالملك بگردند، مگر نمي دانند كه عبدالملك خليفه خدا هست و بهتر از رسول و فرستاده خدا است .

إبن أبي الحديد المدائني المعتزلي، ابوحامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاي655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج15، ص142، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولي، 1418هـ - 1998م.

اهانت و جسارت حجاج به مقام عظماي نبوي به حدي است كه قلم از نوشتن آن شرم دارد و زبان از بيان آن خجالت مي كشد. او با كمال بي شرمي، نه تنها بر زائران دلسوخته مقام نبوي مرگ باد مي گويد و بدن شريفش را به استخوانهاي پوسيده بي خاصيت تشبيه مي كند؛ بلكه بالاتر از آن، مردم را به طواف دور خانه اي كه از سنگ و كلوخ براي دشمن خدا و اهل بيت پيامبر و غاصب مسند خلافت رسول الله صلي الله عليه وآله ساخته شده، تشويق مي كند و مقام پست او را بالاتر از مقام الهي نبوي مي داند.

به خاطر همين جسارت هاي او است كه علماي اهل سنت حجاج را كافر دانسته اند.

ابن عبد ربه اندلسي در عقد الفريد مي نويسد كه همين امر باعث تكفير حجاج توسط علماء شده است :

ومما كفرت به العلماء الحجاج قوله ورأي الناس يطوفون بقبر رسول الله صلي الله عليه وسلم ومنبره إنما يطوفون بأعواد ورمة.

از آن مواردي كه علما حجاج را به خاطر آن كافر مي دانند، سخن او وقتي ديد كه مردم مشغول طواف قبر و منبر پيامبر گرامي(صلي الله عليه وآله) هستند گفت بر اطراف استخوان هاي پوسيده پيامبر مي چرخند.

الأندلسي، احمد بن محمد بن عبد ربه (متوفاي: 328هـ)، العقد الفريد، ج 5، ص43، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان، الطبعة: الثالثة، 1420هـ - 1999م.

الآبي، ابوسعد منصور بن الحسين (متوفاي421هـ)، نثر الدر في المحاضرات، ج 5 ،ص23 ، تحقيق: خالد عبد الغني محفوط، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت /لبنان، الطبعة: الأولي، 1424هـ - 2004م.

مبرد ، از پيشوايان ادبيات عرب (متوفاي 286هجري)، نيز مي نويسد كه همين امر باعث تكفير حجاج توسط علماء شده است :

إنّ ذلك ممّا كفّرت به الفقهاء الحجاج ، وأنّه إنّما قال ذلك والناس يطوفون بالقبر.

الكامل في اللغة والأدب، ج 1، ص222 ، چاپ نهضت مصر.

از اين رو، فقهاء حجاج را كافر مي دانند، زيرا اين سخن را در حالي گفت: كه مردم پروانه وار دور قبر پيامبر گرامي(صلي الله عليه وآله) مي گشتند.

پس منشاء اين تفكر در صدر اسلام و از جانب بني اميه و اتباعش به وجود آمده است و يك تفكر جديدي نيست.

حال كه ريشه و اساس اين تفكر را دانستيم، ابتدا ادله آن ها را بررسي كرده و سپس به نقد آنها خواهيم پرداخت.
1. ادله وهابيون و نقد آنها

در قسمت نخست، ادله قرآني وهابيون را ذكر و سپس به نقد استدلال آنها مي پرداريم:
بررسي ادله اين نظريه

قائلين به اين نظريه، به آيات ذيل از قرآن استدلال كرده اند:

«فَإِنَّكَ لاَ تُسْمِعُ الْمَوْتَي وَلاَ تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَآءَ إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ» (روم/52)

تو نمي تواني مردگان را شنوا سازي و آواز خود را به گوش كراني كه از تو روي مي گردانند برساني.

«وَما يَسْتَوِي الْأَحْيَآءُ وَلاَ الْأَمْوَاتُ إِنَّ اللّه َ يُسْمِعُ مَن يَشَآءُ وَما أَنتَ بِمُسْمِعٍ مَن فِي الْقُبُورِ».

(فاطر/22)

و زندگان و مردگان برابر نيستند. خدا هر كه را خواهد مي شنواند. و تو نمي تواني سخن خود را به مردگاني كه در گور خفته اند برساني .
عائشه و استدلال به اين آيه و سپس رجوع از نظر خويش

به نقل علماي اهل سنت، عايشه همسر رسول خدا صلي الله عليه وآله، به اين آيه بر نشنيدن مردگان استدلال مي كند:

و احتجاج عائشة رضي الله عنها بقوله تعالي : وما أنت بمسمع من في القبور

احتجاج عايشه رضي الله عنها به قول خداوند متعال : و تو نمي تواني سخن خود را به مردگاني كه در گور خفته اند برساني .

الصالحي الشامي، محمد بن يوسف (متوفاي942هـ)، سبل الهدي والرشاد في سيرة خير العباد، ج4 ، ص85،تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود وعلي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1414هـ.

الأنصاري القرطبي، ابوعبد الله محمد بن أحمد بن أبي بكر بن فرح (متوفاي671هـ)، الجامع لأحكام القرآن ج13، ص232، ناشر: دار الشعب - القاهرة.

السهيلي، أبو القاسم وأبو زيد عبد الرحمن بن عبد الله بن أحمد بن اصبغ (متوفاي581هـ)، الروض الأنف شرح سيرة سيد ولد آدم المرسلين محمد (ص)، ج3 ، ص85،طبق برنامه الجامع الكبير.

السيواسي الحنفي، كمال الدين محمد بن عبد الواحد (متوفاي 681هـ)، شرح فتح القدير، ج2، ص104،ناشر:دار الفكر - بيروت، الطبعة: الثانية.

ابن عابدين الحنفي، محمد أمين بن عمر (متوفاي1252هـ) ، حاشية رد المختار علي الدر المختار شرح تنوير الأبصار فقه أبو حنيفة ، ج3، ص836 ،ناشر : دار الفكر للطباعة والنشر. - بيروت. - 1421هـ - 2000م.

الآلوسي نعمان بن محمود (متوفاي1317هـ)، الآيات البينات في عدم سماع الأموات علي مذهب الحنفية السادات ،ج1،ص14، تحقيق : محمد ناصر الدين الألباني، دار النشر : ، الطبعة : الثانية 139هـ

اما ابن حجر عسقلاني در فتح الباري مي نويسد كه عايشه از اين نظر برگشته است :

فكأنها رجعت عن الإنكار لما ثبت عندها من رواية هؤلاء الصحابة لكونها لم تشهد القصة.

عايشه از نظريه اش كه انكار شنيدن مردگان بود، برگشت بخاطر رواياتي كه از صحابه در نزد عايشه ثابت شد؛ چونكه خودش در آن قضايا حاضر نبود .

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي852 هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري،ج7، ص304 ،تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت.

السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، شرح السيوطي لسنن النسائي، ج4، ص111، تحقيق : عبدالفتاح أبو غدة ، ناشر : مكتب المطبوعات الإسلامية - حلب ، الطبعة : الثانية ، 1406هـ - 1986م

الصالحي الشامي، محمد بن يوسف (متوفاي942هـ)، سبل الهدي والرشاد في سيرة خير العباد، ج4، ص85،تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود وعلي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1414هـ.

التميمي الحنبلي، حمد بن ناصر بن عثمان آل معمر (متوفاي 1225هـ)، الفواكه العذاب في الرد علي من لم يحكم السنة والكتاب ج6، ص200، طبق برنامه الجامع الكبير.

الجكني الشنقيطي، محمد الأمين بن محمد بن المختار (متوفاي 1393هـ.)، أضواء البيان في إيضاح القرآن بالقرآن، ج6، ص135،تحقيق: مكتب البحوث والدراسات، ناشر: دار الفكر للطباعة والنشر. - بيروت. - 1415هـ - 1995م.

حتي اگر از اين نظر نيز بر نگشته باشد ، علماي اهل سنت استدلال وي را به اين آيات مردود مي دانند .

تميمي حنبلي مي نويسد:

وقد رأيته أخرج عن صحابيين جليلين ، هما ابن عمر ، وأبو طلحة النبي صلي الله عليه وسلم بأن أولئك الموتي يسمعون ما يقول لهم ، ورد عائشة لرواية ابن عمر بما فهمت من القرآن مردود كما ستري إيضاحه إن شاء الله تعالي .

و به تحقيق كه بخاري از صحابه جليل القدري مثل ابن عمر و ابوطلحه روايت نقل كرده است كه رسول خدا (ص) فرمودند : آن مردگان (كشتگان بدر) كلام من را مي شنوند ، و عايشه كه روايت ابن عمر را رد كرده است به خاطر فهمش از قرآن بوده است و نظر او مردود است همانگونه كه توضيحش را خواهيد ديد .

التميمي الحنبلي، حمد بن ناصر بن عثمان آل معمر (متوفاي 1225هـ)، الفواكه العذاب في الرد علي من لم يحكم السنة والكتاب، ج6، ص235 ، طبق برنامه الجامع الكبير.

جكني شنقيطي مي نويسد:

تصريح النبيّ صلي الله عليه وسلم بأن أُولئك الموتي يسمعون ما يقول لهم ، وردّ عائشة لرواية ابن عمر بما فهمت من القرءان مردود ، كم ستري إيضاحه إن شاء اللَّه تعالي

و تصريح رسول خدا (ص) به اينكه آن مردگان (كشتگان بدر) كلام من را مي شنوند ، و عايشه كه روايت ابن عمر را رد كرده است به خاطر فهمش از قرآن بوده است و نظر او مردود است همانگونه كه توضيحش را خواهيد ديد .

الجكني الشنقيطي، محمد الأمين بن محمد بن المختار (متوفاي 1393هـ.)، أضواء البيان في إيضاح القرآن بالقرآن، ج6، ص130، تحقيق: مكتب البحوث والدراسات، ناشر: دار الفكر للطباعة والنشر. - بيروت. - 1415هـ - 1995م.
پاسخ علماي اهل سنت از اين آيات :

علماي اهل سنت از آيات مورد استدلال وهابيون، پاسخ هاي متعددي را ارائه كردند كه در اين قسمت به آنها اشاره مي كنيم:
أ. هيچ يك از آيات قرآن صراحت در نشنيدن مردگان ندارد

حمد بن ناصر بن عثمان آل معمر مي نويسد:

وأنه ليس في القرآن ما ينفي السماع الثابت للموتي في الأحاديث الصحيحة .

وإذا علمت به أن القرآن ليس فيه ما ينفي السماع المذكور ، علمت أنه ثابت بالنص الصحيح ، من غير معارض .

وبه تحقيق كه در قرآن مطلبي كه معارض باشد، با شنيدن مردگان كه با احاديث صحيح ثابت شده است وجود ندارد ، و اگر دانستي كه در قرآن آيه اي نيست كه با شنيدن مردگان منافات داشته باشد ، مي دانيد كه شنيدن مردگان ثابت است با روايات صحيح بدون معارض .

الفواكه العذاب في الرد علي من لم يحكم السنة والكتاب التميمي الحنبلي، حمد بن ناصر بن عثمان آل معمر (متوفاي 1225هـ)، الفواكه العذاب في الرد علي من لم يحكم السنة والكتاب، ج6، ص139، طبق برنامه الجامع الكبير.
ب. مراد عدم قدرت زندگان بر شنوا ساختن مردگان به صورت استقلالي است ، و نه با واسطه قدرت خدا

علامه اهل سنت آلوسي مي نويسد:

«وما أنت بمسمع من في القبور» ترشيح لتمثيل المصرين علي الكفر بالأموات وأشباع في إقناطه عليه الصلاة والسلام من إيمانهم والباء مزيدة للتأكيد أي وما أنت مسمع والمراد بالسماع هنا ما أريد به في سابقه ولا يأبي إرادة السماع المعروف ماورد في حديث القليب لأن المراد نفي الأسماع بطريق العادة وما في الحديث من باب «وما رميت إذ رميت ولكن الله رمي» وإلي هذا ذهب البعض وقد مر الكلام في ذلك فلا تغفل.

و آيه : تو نمي تواني مردگان را شنوا سازي ، شرح مي دهد مثال آوردن اصراركنندگان بر كفر به مردگان و مبالغه در نا اميدي حضرت از ايمان آوردنشان و حرف باء (در بمسمع) زائده است براي تأكيد يعني تو نمي تواني مردگان را شنوا سازي و منظور از اسماع در اينجا آن معناي گذشته است و سماع و شنيدن معروف را رد نمي كند آن سماعي كه در حديث چاه بدر آمده است چون مراد از نفي سماع، نفي عادي و استقلالي آن است و حديث از باب ، تو تير نانداختي و خدا تير انداخت ، و مثل اين ، و بعضي قائل به آن شدند و كلام در اين باره گذشت پس غفلت نكن .

الآلوسي البغدادي الحنفي، أبو الفضل شهاب الدين السيد محمود بن عبد الله (متوفاي1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج 22، ص 186 ، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.
توضيح استدلال :

آيات فراواني در قرآن كريم به اين صورت آمده است كه به مردم نشان دهد تنها خداوند مسبب الاسباب است .

أَفَرَأَيْتُمْ ما تَحْرُثُونَ أَأَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ. (الواقعه 63/64)

و آيا آنچه را كشت مي كنيد ملاحظه كرده ايد؟! آيا شما آن را زراعت مي كنيد يا ما زراعت كننده ايم؟!

در اين آيات، زراعت به خداوند متعال نسبت داده شده است و حال آنكه بر همه واضح است كه كشاورز زراعت مي كند ، پس چرا در اين آيه زراعت به خداوند نسبت داده شده است؟ جواب اين است كه خداوند متعال مي خواهد به همه بفهماند كه مسبب اصلي خداست ، اوست كه قدرت را به كشاورز مي دهد .

فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمي وَ لِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنينَ مِنْهُ بَلاءً حَسَناً إِنَّ اللَّهَ سَميعٌ عَليمٌ. (الانفال/17)

شما آنان را نمي كشتيد، خدا بود كه آنها را مي كشت. و آن گاه كه تير مي انداختي، تو تير نمي انداختي، خدا بود كه تير مي انداخت، تا به مؤمنان نعمتي كرامند ارزاني دارد. هرآينه خدا شنوا و داناست. (انفال/17)

خداوند متعال در اين آيات كشتن كافران و حتي تير انداختن به طرف كفار را به خودش نسبت مي دهد و حال اينكه واضح است كه مسلمانان تير مي انداختند و كافران را مي كشتند ، پس دليل اينكه خداوند متعال اين كار را به خود نسبت مي دهد اين است كه مسبب الاسباب و كسي كه قدرت را به مسلمانان داده است خداست .

نمونه هاي زيادي از اين قبيل در قرآن كريم وجود دارد ، در آيه (انك لا تسمع الموتي) يعني اينكه تو بدون اجازه خداوند متعال و قدرت خداوند متعال نمي تواني مردگان را شنوا سازي و اين دليل بر نشنيدن مردگان نمي شود .
ج. مردگان مي شنوند ولي شنيدن سودي به حال مردگان ندارد

ابن عابدين از بزرگان اهل سنت مي گويد: تشبيه كفار به مردگان در اين آيات به اين دليل است كه شنيدن سودي به آنان نمي رساند نه اينكه مردگان صدا را نمي شنوند:

ابن حجر از بزرگان اهل سنت مي نويسد: منظور اين است كه سخن تو فايده اي براي مردگان نمي رساند؛ نه اين كه آنها نمي شنوند:

وأما استدلالها بقوله تعالي: فَإِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوتي (الروم/52) .فقالوا: معناها لا تسمعهم سماعاً ينفعهم أو لا تسمعهم إلاّ أن يشاء اللّه.

و اما استدلال عايشه به فرمايش خداوند كه فرموده : ( تو نمي تواني سخنت را به مردگان برساني ) (روم/52)، علما گفته اند : منظور اين است كه سخن تو فايده اي براي مردگان نمي رساند، يا نمي تواني سخنت را به آنها برساني مگر اينكه خدا بخواهد.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي852 هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري،ج3،ص234، تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت.
د. مردگان مي شنوند ولي سودي از امر و نهي پيامبر (ص) نمي برند

ابن تيميه رهبر فكري وهابيت مي نويسد: منظور از شنيدن در اين آيات شنيدني است كه امتثال به دنبال داشته باشد نه مطلق شنيدن ، پس اين دليل بر مدعاي منكرين شنيدن مردگان نمي شود:

فإن المراد بذلك سمع القبول والامتثال فان الله جعل الكافر كالميت الذي لا يستجيب لمن دعاه وكالبهائم التي تسمع الصوت ولا تَفْقَهُ المعني فالميت وان سمع الكلام وفقه المعني فإنه لا يمكنه إجابة الداعي ولا امتثال ما أُمر به ونُهي عنه فلا ينتفع بالأمر والنهي وكذلك الكافر لا ينتفع بالأمر والنهي وان سمع الخطاب وفهم المعني كما قال تعالي {ولو علم الله فيهم خيرا لأسمعهم} وأما رؤية الميت فقد روي في ذلك آثار عن عائشة وغيرها.

پس منظور از نفي شنيدن براي مردگان ، شنيدني است كه امتثال به دنبال داشته باشد ، خداوند در اين آيه كافر را همانند مرده قرار داده است كه به كسي كه او را مي خواند نمي تواند جواب دهد و همانند چهارپايان كه سخن را مي شنوند ولي معني آن را نمي فهمند ، پس مرده اگرچه سخن را مي شنود و معني آن را مي فهمد ولي نمي تواند جاب دهد و امر و نهي را امتثال كند ، پس امر ونهي سودي به حال او نمي رساند ، همانگونه كه كافر از امر و نهي فايده اي نمي برد اگرچه سخن را مي شنوند و معني آن را مي فهمند ، همانطور كه خداوند مي فرمايد : (و اگر خدا خيري در آنان مي يافت سخنش را به آنها مي رساند) و اما درمورد ديدن مردگان رواياتي از عايشه و ديگران وجود دارد .

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاي 728 هـ)، كتب ور